چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک عدد مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک عدد مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

چقدر این گفتنش سخته ...! حماقتِ شلغم گونه :|

جمعه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۳۱ ب.ظ
چیزهایی هست که نمی دانی ... - چقدر این گفتنش سخته ...! حماقتِ شلغم گونه :|

بین التِرمین خود را چگونه گذراندید ؟!

الف ) دو روز اول : با حماقتِ هر چه بیشتر ...!

عذرخواهم حماقت جنبه های متفاوت و بعضا شگفت انگیزی داره ! این که در اولین شب آرامش آدم دو سه ساعت تمام مجبور باشه یا الکی حرف بزنه یا حرفِ الکی بشنوه به نظرم یک حماقت و بلاهت خاصی می خواد که خوب بنده هم گاهی اوقات بنا به یه سری شرایط متاسفانه متاسفانه از این امر مستثنی نبودم ! ( که ای کاش استثنایی می بودم ! )

(توی دلِ بچه زنده : خانوما یکی یکی صحبت کنید آدم بتونه از کلامِ همه مستفیض بشه این چه وضعشه آخه ؟! آقایون ولوم صدا رو بیارید پایین بی زحمت یواش تر اینجا خانواده زندگی می کنه ! )

(توی ذهنِ بچه زنده : تنها 10 عدد خانوم در یک جمع برای سادیسمی شدن کفایت می کنه ! حالا پیدا کنید حال و روز بچه زنده را ؟! ) ضمنا هر گونه برداشت سوء اصلا هر چی ! از این یافته بچه زنده پیگرد غیرقانونی و همراه با خشونت به دنبال دارد !

و ایضا یکی دیگر از جنبه های حماقت یعنی با اینکه n بار تجربه کردی که با یه عده نباید بری بیرون، باز با همون عده بری بیرون و توی پاساژ مثل ... (نُقل) بشینی رو صندلی های خروجی منتظر باشی ببینی کی دور دور کردن آدم های دوست داشتنی تمام می شود ! اونا که خرید نکردن ولی من دو سه بسته دلی مانجو خریدم خوردیم :)

ب ) روز سوم و چهارم : در معیت شلغم !

 آنچه گذشت : سرما خیلی بی خبر ما را خورد ...! خوردن که چه عرض کنم بلعیده است ایشان ! (عذرخواهم ولی کوفتش بشه ! آخه من به این تلخی من نمی دونم چطوری خورده منو آخه بی انصاف ؟! ) چسبیده ایم به بالش و پتو  و ایضا شوفاژ ! قوت لایموت مان شلغم و هر شش ساعتی یک عدد سرماخوردگی بزرگسالان می باشد ! و خوب به نظر ما شلغم یک میوه ای ست ( میوه ؟! نه آخه میوه ؟! ظلم نیست به انار مثلا ؟! ) که خیلی میوه است ! کمی حس عصبیت در ما بروز پیدا کرده است و البته کمی نیز ملول گشته ایم چرا که انگار یکی پایش را گذاشته روی سیم صدای ما و دیسکانکت شده ایم ! در نتیجه ما الان فقط تصویر داریم آن هم به صورت آنالوگ ! حالا هی شما به این گوشی بغل گوشِ ما زنگ بزن تصویری که نیست عزیزِ من ! نیست، صدا رفته صدا نداریم رها کن ما را لطفا !

ج ) روز پنجم و ششم : خدایا خودت به خیر بگذرون ...!

من می دونم ...! من می دونم ...! یک خبرِ بد ...! یک خبرِ بد ...!

دو روز آخر را انتخاب آزاد اعلام نموده خواهشمندیم حداکثر تلاش، استعداد، توان، ذوق و قریحه خود را جهت مهیج تر کردن، مفرح کردن، شگفت انگیزتر کردن، جذاب تر کردن و صد البته غافلگیری هر چه بیشتر (بخوانید زهرِمار کردن هر چه بیشتر !) این دو روز نیز به کار گیرید ...! نه اصلا می خوام بدونم چیزِ دیگه ای هم مونده ...؟!


,,,
نوشته شده توسط بچه زنده در شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 23:47 |

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی