چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

منِ این روزها خطرناکتر از همیشه ...!

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۷ ب.ظ

خب ... خب ... کلیدواژه مَکُش مرگ مای این روزها چیه ؟! معلومه اون چیزی که باهاش هم خودمو هم دیگرانو دق دادم و همچنان میدم همین روزها ! 

و اما پایان نامه ... این پدیده غیر عادلانه شوم که این روزها رسیده به جاهای باریکش ... جاهایی که خودم هم نمی فهمم چی به چی شده چیکار کردم ! همه چیز اونجوریه که من فکر میکنم زمان بی انتهاست براش ... فکر می کنم یعنی میشه تا اون تاریخ مگو تموم بشه ؟! و مرا ترسی مبهم فرا می گیرد که نخیر نمیشه ! کور خوندی کور ...!

همه چی جور نیست این دفعه ... من یک روزی وسطِ این وسط ها تصمیم گرفتم زبان بخونم ... چرا؟! چون چند ماهه که دکتری عین خوره داره مغزمو می خوره . الان با دو روز خوندن مثلا، یه جوری خارجی شدم که اصن فقط اسپیک اینگلیش همین :) اول خودم خودمو مسخره می کنم که به کجا چُنین شتابان ؟! کجا به سلامتی ؟ بعد خودم به خودم نهیب می زنم که تو می تونی ! الکی یعنی خیلی اعتماد به نفس دارم ! بعد یکی که نمی دونم کیه اون وسط میاد میگه سعیتو بکن ولی خیلی هم امیدوار نباش ... این کیه آخه ؟! بچه زنده که حد وسط نداشت !!!

همیشه یا شاید بهتر بگم بعضی وقت ها سر یه کارایی یه عده ناشناس یا کم شناس خواسته یا ناخواسته با حرفا و کارا و مثلا مخالفت بی خودی شون در چیزی که اصن به تو چه ست ! یه جورایی آدمو تشویق می کنن . هر چند من تو مسائل منطقی آدمِ خیلی زود تحت تاثیر قرار گرفتن نبودم و نیستم و عادت به اهمیت دادن به مخالفت دیگران در اموری که به شخصه به خود بنده ارتباط داره و لاغیر نداشتم و ندارم. ( تاکید می کنم اموری که به عنوان فرد بالغ و کاملا عاقل البته ! خودم بلدم تصمیم بگیرم و نیازی به شور و مشورت نداره ! ) ولی خب فضایی هم که نیستم ! بالاخره بعد از تکرار و اصرار یه جایی آدم میره تو فکر چرایی مخالفت اون عده در کاری که اندک ارتباط خاصی بهشون نداره . و خب اگه به نتایج مثبت برسه بالطبع ممکنه کمی انگیزه هم چاشنی میل درونیش برای به سرانجام رسوندن اون کار و هدفی که داشته می کرده، میشه دیگه ! 

من راضی، تو راضی عزیز ... گورِ ... (خاطر نشان می کنم که من خیلی خیلی مودبم!)


۹۵/۰۸/۱۳ موافقین ۱ مخالفین ۰
بچه زنده -

نظرات  (۲)

۱۵ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۸ ܓ✿اناربانو ܓ✿
حالا که ما میباشیم... دستور میدهیم شما نیز بباشید :))

سپاسگزارم از شما بانو چغا :))

کیک تولد دلم خواست خب... :( منم میخاااااام. شما اولین کسی بودید که تولدم رو تبریک گفتید :| چه عجب! یکی پیدا شد...
پاسخ:
آخه متاسفانه من تا حالا  بچه خیلی مطیعی نبودم :)) ولی مشکلی نیست من که هستم که . زنده باشین پس لازم شد یه دو تا عکس از هنرهایی که تو این چند ماه یاد گرفتم ببینی چقد خانوم شدم اناربانو  کیک  می پزم بیا و ببین ! تازه این یکی از هزار تا هنر انگشت کوچیکه دست راستمه :))
۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۲ ܓ✿اناربانو ܓ✿
کامنت دونیتم ببند یه وخ باد پاییزی بش نخوره :|

چرا نیسدی چغا جان؟
نگو پایان نامه که سرت داد میزنما :(
تولدت هم پیشاپیش و پس و پیش مبارک دخدرم :)
پاسخ:
سلام به روی ماهتون . من نیستم یا شما ؟! بابا پارسال دوست امسال آشنا کجایین شما ... هر چند وقت یک باز سر می زدم کلا جمع کردین دیگه ناامید شده بودم گفتم اناربانو رفت ... نه ایمیلی نه جای کامنتی ... هیچی ... 
بگذریم الان خوشحالم که باز دوباره هستین :) نیاز به داد که دارم اصلا قربون دستت یه دو تا بنفش بی زحمت :)) فدای شما متشکرم . نبودین تولد تبریک بگیم انار بانوی مهرماهی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی