چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

و ناگهان امروز ...

شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۲۱ ب.ظ

من آمده ام وای وای من آمده ام ...! چه چیزا که اتفاق نیفتاده چه چیزا که نمی خوام بگم چه کارا که نکردم چه حرفا که نمونده چه عکسایی که نزاشتم ...! ( دیالوگ کاملا مشهدی ست ) خودم هم نمی دونم چرا از آبان سر و کله م اینجا پیدا نشده ؟! کی باور می کنه :| البته که می دونم فقط قصه حسین کردِ شبستری ست که خب ترجیحا به نفع همه ست که منظومه ش رو طی چند وقت بنویسم مثلا ! 

سوم خرداد سالگرد ازدواج من و آن آقای خوب بود :) روز عروسی و شولولولولو !!! پارسال روز بعد از نیمه شعبان ... و من دقیقا روز قبلش حوالی ظهر اومدم اینجا و نوشتم :) یکسال گذشت به همین زودی ... به همین خوبی و خیری ... خدا رو شکر بی نهایت ... و البته باید خاطر نشان کنم که برای همیشه روز سوم خرداد روز آزادسازی خرمشهر و روز عروسی خواهد بود :| بس که انقلابی ام من ! یادمه قبلنا یه بار دیگه این جمله رو گفته بودم و فخرش رو هم فروخته بودم ولی خب خالی از لطف نیست دیگه این روزای شانسیِ انقلابیِ من !

مثلا همین الان، نگا چه روز خوبی دوباره اومدم اینجا ! روز اول ماه مبارک ... بس که مذهبی ام من، قشنگ معلومه ! و خب قطعا این هم ربطی به ریا و این دنگ و فنگا نداره ... کیه که ندونه ! همه می دونن ...! ( خدایا منو اول ببخش بعد بکش لطفا ! )

باید بگم که ...



باید بگم که یک ساله از نکرده کاری و نگاه پروردگار گذشته و دستپختی پیدا کردم که یک جماعت آشنا انگشت به دهن موندن ... و هم اکنون که این کلمات را تایپ می نُماییم یک قابلمه کوچک سوپ خوب و خوشمزه دارد روی گاز می غلد ! خیلی هم خوب کاری می کند البته، فقط بس که عطر و بود دارد مگرانی در دل داریم که مبادا یک وقت دل همسایه بلرزد مثلا :) در این حد :| فقط سبزی نداریم متاسفانه روز اول ماه رمضونی و از این بابت من سخت ناراحتم ... چون حالا ما سر افطار نون و پنیر با چی بخوریم ؟! 

چیزهایی هم این وسط ها هست مثل تموم شدن و دفاع پایان نامه و چرایی ننوشتن ها و ... که خب الان کمی ضعف بر من مستولی گشته باشه بعد یا بعدها ... دلم برای همه چیزِ اینجا کوچولو شده بود ها ...! حسابی ... دلم برای نوشته های بقیه هم تنگ شده ... انار بانویی که نمی دونم چرا نیست و بقیه خوب بنویس های دیگه ... مشکل نوشتن خودم نبود ... این جانونی من تا همین یکی دو ماه پیش فقط برای پایان نامه استفاده شد و نه هیچ چیز دیگه ... بماند ...

و من هنوز همون بچه زنده حیران و سرگشته ای هستم که قبلا بودم ...اینو همه می دونن ...! و خب کاملا مشخصه که منظورم از همه در همه نوشته هام خودمه و حال و احوال های یکی در میونم و شخص شخیصِ خورزوخان ... 


۹۶/۰۳/۰۶ موافقین ۳ مخالفین ۰
بچه زنده -

نظرات  (۲)

سلام مومن. جزاکم الله خیرا

طاعاتتون قبول

احوال شما؟
ان شاء الله خوب و سامت باشید...


خیلی خوش اومدید...
امیدوارم نوشته بعدی موکول نشه به سال بعد...
خلاصه نوشته هاتون مستدام(لبخند)


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام . متشکرم زنده باشین :) خدا رو شکر امیدوارم شما و جناب عباس زاده هم خوب و سلامت باشین همچنین قبول باشه از شما از همه ان شاءالله.
بازم متشکرم نه بابا یه جوری بود که نمیشد تقصیر خودم بود ولی الان دیگه میشه خدا رو شکر :) هستم به امید خدا ...
بزرگواری کردید خوشحال شدم از پیامتون.
چه قدر خوب که اومدید.
خواهشاً بمونید..
پاسخ:
سلام . با این که نمی شناسم شما رو ولی از ابراز محبتتون متشکرم خیلی زیاد :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی