چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

خیلی احمقانه ست ... نمی دونم چرا ! ولی می دونم که هست :) حتی مثلا اگه الان پُقی بزنم زیر گریه بازم احمقانه ست ...! اصلا در حال حاضر هر کاری که فکر می کنم انجام بدم به نظرم احمقانه ست ...! شاید احمقانه به نظر برسه اما این احمقانه ترین حالتیِ که تا الان تجربه کردم ...!

 

بچه زنده -
۳۰ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۵ موافقین ۳ مخالفین ۰

گاهی اینقدر همه چی سریع پیش میره که آدم می مونه چی کار باید بکنه ... یعنی به عبارتی وقت نمیشه اصلا که بخواد کاری بکنه ! اگه به منه که دارم هاج و واج نگاه می کنم فقط بدون هیچ عکس العمل خاص دیگه ای ! این وسط یه چیز ناجور هست به اسم دلشوره که نمی دونم دقیقا سر و کله ش از کجا پیدا شده و نمی ذاره درست فکر کنم ... در نتیجه در حال حاضر منم و یه سری کار و پروژه های درسی و غیر درسی ناتمام که حتما باید انجام بشن ... منم و یه عده آدمی که نشون میدن منتظرن و ابدا دلشون نمی خواد باشن ...! و منم و حال هایی که یکی در میون نگرانند و حالشون خوش نیست انگار ...!

بچه زنده -
۳۰ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰

چقدر دلم می خواست بگم که مثلا یک هفته ای هست توی ذهنم ترجمه یه آیه ای میاد که همین امشب وقتی شرحش رو خوندم دیدم تقریبا خیلی با اون چیزی که من فکر می کردم فرق می کنه ... دیشب به نظر خودم تمام سعیم رو در به اصطلاح پیچوندن آدمی که رو به روم نشسته بود کردم ولی نمی دونم چرا این بار نشد یعنی خوب جواب نداد ...! و به همین دلیل هم از همون دیشب یه جورایی کلافه ام چون خیلی مطمئن نیستم که بشه این دفعه رو قِسِر در رفت ! البته چیزی که مهمه اینه که من هنوز امید دارم ...!

بچه زنده -
۲۹ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۴ موافقین ۱ مخالفین ۰

دلت را خانه ی مـا کن، مصفّـا کردنش با من       به‌ ما درد دل افشا کن، مـداوا کردنش با من

اگر گم کرده‌ای ای ‌دل، کلید استجــابت را           بیا یک لحظه با ما باش، پیــدا کردنش با من

بیفشان قطره ‌اشکی که من‌ هستـم خریدارش   بیاور قطره‌ای اخــلاص، دریـا کردنش با من

اگر درها به رویت بسته شـد دل برمکن بازآ         درِ این خانه دق‌البـاب کُـــن وا کردنش با من

به من گو حاجت خود را، اجـابت می‌کنم آنی      طلب کن آنچه می‌خواهی، مهیّـــا کردنش با من

بیا قبل از وقـوع مرگ روشـن کن حسابت را        بیاور نیک و بد را، جمـع و منها کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را شـکر نعمت کن       غم فردا مخور، تأمیــن فـــردا کردنش با من

به‌ قـرآن آیه‌ی‌ رحمت فـراوان است ای انسان      بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمری گنـه کردی، مشو نومیــد از رحمت      تو نامه توبه را بنویس، امضـا کردنش با من

" شعر از : مرحوم حسن فرح بخشیان متخلص به ژولیده نیشابوری "


بچه زنده -
۲۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۰ موافقین ۲ مخالفین ۰

بلاگفا رفته است توی کُما و انگاری توی کُما خوب جایی ست ...! نه نه ... اتفاقا توی کُما خیلی بد جایی ست ...! اصلا کُما یک جایی ست که خیلی جا است ... آمد نیامد دارد ... یک عده می روند بهشان نمی آید، می آیند، یه عده هم می روند اینقدر بهشان می آید که نمی آیند ...!

بگذریم ما آخر اردیبهشت توی جزیره ای در بلاگفای از کُما در نرفته قرار بود خبرهای خوشی بنویسیم برای دل خودمان برای همه حال های جورواجورمان که خب نشد ... خبر خوشمان آمد رد شد رفت حالا دل مان هی قِنج می رود که بیاییم خاطره بنویسیم که سفری رفتیم تا کربلا و آخ که چقدر نمی توان نوشت ...

این یکی از بهترین لحظه هایی ست که ثبت کرده ام آنجا ... آن جا که نمی دانم خاکش چه دارد که آدم را ناجور هوایی می کند ...

خرداد 1394 - شب میلاد امام سجاد (ع) - کربلای معلا - بین الحرمین ...


بچه زنده -
۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۳۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر

هنوز با بیان انس نگرفتم ...! البته مطمئن هم نیستم که این " انس " واقعا گرفتنی ست یا نه مثلا دادنی ست !

بچه زنده -
۲۶ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر
یه حال عجیب و غریبی دارم ... دلم می خواد بنویسم کلی چیزی هست توی ذهنم اما اینکه چرا فرصت نمیشه یا شاید ... چه می دونم به هر حال اینم حکایت این روزهاست ...!
فردا قراره اون 175 تا شهید رو تهران تشییع کنن ... امتحانا که امروز تموم شد دلم می خواست میشد می رفتم ... حیف ...

صد و هفتاد و پنج ماهی را
خارج از تنگشان تصوّر کن...

" شعر از جناب آقای رضا احسان پور "


شهید
بچه زنده -
۲۵ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۲ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

حال مزخرفی دارم از وقتی شنیدم ... قیافه شون از جلوی چشمم نمیره ... این سرطان چیه که وقتی میفته به جون کسی امیدت فقط باید به معجزه خدا باشه و بس ...؟!

بچه زنده -
۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

از قدیم و نَدیما همین جوری بوده ظاهرا ! از همون اولش گِرد بوده ! یعنی واقعیتش اولِ اولش رو که دقیق نمی دونم ولی دیگه از یه زمانی اصلا جون دادن واسه ثابت کردنِ گردالی بودنش ... بعد همین جور زمان گذشته و گذشته و زمین هم تو خجالت همون جور گِرد مونده دیگه ...! تازه من فکر می کنم ای بسا گِردتر هم شده باشه ...! یه گوشه هم نیست آدم بره کِز کنه اونجا مثلا :) نه که حوصله م سر رفته باشه از صبر کردن واسه بلاگفا ! نه ! من متاسفانه و خوشبختانه از اون دسته موجوداتی هستم که نه تنها دیر تغییر می کنن با تنها که اصولا در برابر تغییرات مقاومت هم می کنند :| القصه ( خدا به همه مامان بزرگ ها طول عمر بده ایضا بابا بزرگ ها ... اصلا به هر کی دیگه هم بیشتر می خواد بده ...! الهی آمین ! ) با خودم دو دو تا چهارتا کردم دیدم این بلاگفا کم اذیت نکرده ! اون از عدم رعایت حریم خصوصی و انتشار پیام ها و بلاک کردن پیوندهای بیان اینم که از این حال و روزش ...!

غیر از اون به نظر اینجانب اگه بلاگفا هم تمام ایرانی می بود از این اتفاقا براش رخ نمی داد :) موتور ایرانی ممکنه گاهی روشن نباشه یا نشه ولی انصافا وقتی روشن میشه آدم می خوام بیاد خاموشش کنه به تجریه میگم :) پس حمایت از تولید داخلی چی میشه و اینا ...! حالا یه مدتی هم اینجا تا ببینیم چی پیش میاد ... همین دیگه بچه زنده اینجا، بچه زنده اونجا، بچه زنده همه جا :|

بچه زنده -
۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۹:۵۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر