چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

بالاخره طلسم شکسته شد ! توی این مدت هم اینترنت داشتم هم وقت داشتم هم دوست ! اصلا مگه میشه یه بچه زنده ی دانشجوی هوش و صد البته جزیره دار اینترنت نداشته باشه؟! پس تحقیقات فوق علمیش چی میشه ؟! تازه اینا رو ولش ! پایان نامه وامونده ش چی میشه اصلا؟! مشکل از خودم بود من مشکل داشتم ! میومدم جزیره حالم خوب می شد اما نمی دونم چرا نمی شد که بشه یه هایی هویی دست خطی چیزی بزارم :| هر وقت اومدم سر زدم به جزیره های این حوالی اما یا خبری نبود یا کم بود ...! دلم تنگ شده ... همه یهویی باهم کمرنگ شدیم ... لابد بی خبری خوش خبری ...! ان شاءالله البته ...


بچه زنده -
۳۰ تیر ۹۵ ، ۱۳:۰۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

هستم همین حوالی ... حالم خوب است و دماغم هم چاق مثلا ! هستم اما نه در آن اتاق کوچک پُر نور با دیوارهای گل گلی بنفشش ...! چهار دیواری اختباری زنده ی من ... همان که سرِ تراس یک در یک و نیمش همیشه با مان جان بحث های گل گلی داشتیم ...!

اینجا هستم ... در خانه ای با دیوارهای استخوانی ... و خب اتاق کوچکم کجا و خانه ام کجا ...! مان جان دیگر این اطراف نیست ... بابا ظهرها از سر کار اینجا نمی آید ... هیچ سفره و میزی همیشه آماده نیست ... که شاید این ها غم انگیزترین اتفاق نیفتادن های خانه ام باشد ... اما ... اما اینجا خانه ی دوست می داشتنی من است ... اینجا هر روز و هر لحظه می شود صدای  ع ش ق را شنید ... و آخ که چه حالی دارد ع ا ش ق ی ... 

بچه زنده -
۲۳ تیر ۹۵ ، ۱۳:۱۳ موافقین ۲ مخالفین ۰