چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

۲ مطلب با موضوع «خوردنی !» ثبت شده است

همه می دونن من عاشقِ کشکم ! کشک در زندگی من مسئله مهمیه ! اینو هم همه می دونن مثل خیلی دیگه از مسائل مهم زندگی من ! اینقدر مهم که هر چند ماه یکبار سراغ مغازه به اصطلاح من کشک فروشی  میریم که تنها جایی که در شعاع چند کیلومتری کشک های واقعی مورد علاقه منو داره ! می دونی کشک واقعی یعنی چی ؟! می فهمی شعاع چند کیلومتری یعنی چی ؟! یعنی الان روی مودم که این درد بزرگ رو با رسم نمودار توضیح نمیدم ! که یعنی هیچ کدوم از کشک های مشهد و  فاروج و این ور و اون ور از نظر من عذرخواهم به درد مفت نمی خورن ! همه رو  به امید کشکِ واقعی تست کردم که میگم  ! همه می دونن من الکی به چیزی گیر نمیدم :)

اهل کشک های این دنیا می دونن که کشک واقعی با این نمی دونم چی چی ها که روش رو با کلی آرد سفید و نمک پوشوندن و تا میزاری دهنت عین کف باز میشه و عذرخواهم حالتو دگرگون می کنه، زمین تا آسمون توفیر داره ! کشک واقعی آب دیده ست ! آفتاب مهتاب دیده ست ! سفت شده مقاوم شده ! باید بزاریش تو هاون و با چند تا ضربه تیکه ش کنی تا راحت بشه خوردش و گرنه لُپت می ترکه ! دندونات می شکنه ! یا میشه تو کشک سابی های سفالی قدیمی بسابی و بسابیش تا بشه اندازه یه فندق ! مجبورم تاکید کنم باز ... متوجهی چی میگم ؟!

فرق روش اولی و دومی رو چی ؟! می دونی ؟! یه اشاره کوچولو می کنم تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل ! کشک کوچولوی روش دومی رو وقتی میزاریش تو دهن دیگه سر و صدا نمی کنه ! ولی به جاش تا دلت بخواد خوش خوره ! خوش مزه ست ! راحت الحلقومه ! کشک سابی های قدیمی بد کشک سابی هایی بود ! واقعی بود ! ضُمُخت بود ... هر چند جدیدی در کار نیست ! دیگه اصن کشک سابی نیست ...

بعد از ظهری که فکری بودم تیکه کشک اولی مزه کشک فندقی دومی رو داد ! نه اینکه کسی سابیده باشدش نه ! خودش این لطافت رو داشت ! منو یاد بی بی جان انداخت ... یاد یه عالمه خاطره قدیمی که تو چند دقیقه کشک شد و خوشمزه شد و قورتشون دادم :) با مغزم کشک خوردم امروز ! بعد مدت ها ... بی بی جان هم دیگه فکر نکنم کشک سابی شو نگه داشته باشه ! یادم باشه بپرسم ازش ...

چرا لحنم قیصری شد خودمم نمی دونم !!! یه مسئله دیگه هم الان ذهنمو مشغول کرده ما به کشک قُروت هم میگیم یا همه میگن ؟! یا اصن اسم دیگه شه ؟! پس قره قُروت حکایتش چیه ؟! قضیه سببی نسَبیه ؟! قره قُروت رو الان از رو توضیحات خودم فهمیدم :) همون کشک چی شد ؟! مسئله همون کشکه هنوز ... باید برم کشکمو بسابم :| یا شاید برم مثلا ...!

پی نوشت : بابا عباس امسال هم رفت کربلا ... دو روز پیش برگشت ... پیاده روی ... اربعین ... پارسال هم رفته بود پیاده روی اربعین ... سال پیشش اما با هم رفتیم با ماشین ... اول شعبان ... سخته ولی پذیرفتم بدون من رفتنشو ! ( معادل با جمله رفتن بدون مَنِشو ! ) همون پارسال سعی کردم هضمش کنم ! یادمه اون موقع هم سخت بود !

فردا اربعینه اینجا می نویسم که باشه که بمونه ... می نویسم که دعا برای همه واجبه ... یکی هست که همیشه برای همه مون دعا می کنه ... یادش نمیره ... دعاش خوبه ... کاشکی دعای ما هم خوب بود ...

بچه زنده -
۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۶ موافقین ۲ مخالفین ۰
به نظرم آشپزی کردن در کل چیز خوبیه ... اما در جزء گاهی نه تنها چیز خوب و باحالی  نیست با تنها که حال آدم رو هم میگیره :| مثلا همین سحری درست کردن که من هر دفعه کلی وقت و مغز می ذارم که چی بپزم که میلم بکشه بتونم بخورم چون ماه رمضون متاسفانه خیلی خوش غذا نیستم واقعیتش ! و گرنه که هم کامل آشپزی یاد گرفتم تو این یه سال هم اگه ریا نباشه دستپختم خیلی خوب شده ! بعدش هم این رفیق ما که کلا بی ادعاست بنده خدا :| می مونه خودم ... اصلا مشکل منم من :| معلومه دیگه عادت های غذایی بین افراد یه خانواده متفاوته چه برسه به شهرهای مختلف کشور ... در مورد افطار و سحر که دیگه عجیب غریب ! مثلا ما عادت داریم افطار نون و پنیر و سبزی و نهایتا سوپی آشی چیزی می خوریم ! اون وقت سحری مثل وعده ناهار و شام پختنی درست می کنیم ! حالا قسمت جالبش اینه که وقتی افطاری مهمونی میدیم یا میریم به غیر از سوپ و آش یک دو نوع غذای به قول بنده خشک هم حتما هست دیگه ! منتها بعضیا عادت دارن وعده سحری رو مثل صبحانه می خورن و افطاری رو مفصل دیگه ... پیچیده شد یه کمی !!! بگذریم به هر حال من، افطار، فقط نون و پنیر و سبزی و سوپ، سحری هم که هر چی کَرَمتونه دیگه :)) هر چی خوشمزه تر بهتر :) که البته اینو همه می دونن ...!
حالا می رسیم به قسمت خوب آشپزی ... برای من کیک پختن اون قسمت قشنگشه :) هر چند اجالتا دو تا قالب یه شکل دارم و خب بالطبع همیشه ظاهر کیک هام شبیه همدیگه ست و طعم پودر کیک ها هم نهایتا فقط بین دو یا سه طعم مورد علاقه تغییر می کنه اما باطنشون قطعا فرق می کنه ! 
نه دُرُغ گفتم :)) همه چی عین همه فقط مناسبت ها و بی مناسبت های کیک پختنم فرق می کنه همین ! ولی به هر حال من خوشحالم ! چون نکرده کار که کار کند پروردگار نگاه کند ... ان شاءالله :))
مناسبت این دفعه هم تولد 34 سالگی رفیقِ راهمان بود ... 20 اردیبهشت ... بعد از افطار ...
بچه زنده -
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۲ موافقین ۲ مخالفین ۰