چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک عدد مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک عدد مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

۱۱۸ مطلب با موضوع «من و حال هایم ...» ثبت شده است

دلم نمی خواد هیچی بنویسم در مورد این روزها ... فقط عصبانی ام از دست بی خردی های جماعت به ظاهر سیّاس ! چقدر وقیح چقدر پُر رو واقعا !!! یکی نیست بگه به خاطر دهن بینی، ساده اندیشی، کج فهمی و صد البته گستاخی شما رسیدیم به اینجا !!!

پی نوشت : این روزها حداقل هفته ای یه بار تقریبا به صورت اجباری با یکی دو تا عذرخواهم بی شعور سیاسی دمخور میشم آدم هایی که انگار مغزشون کم کم دچار فرسایش شده ... و منی که فقط دارم تمرین می کنم همین !

بچه زنده -
۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۲ موافقین ۳ مخالفین ۰

ظهری می خواستم یه مطلب که خیلی وقته رو اعصابمه راجع به زورو بنویسم نشد گفتم روزه ام خوبیت نداره دهنِ ماه رمضون ...! نه که قصه دیروز و امروز باشه ها نه ! اتفاقا یکی دو ماهی هست تو برزخ بین نوشتن و ننوشتن گیر کردم ... منتها تا الان هی خویشتن داری می کردم هی خانومی به خرج می دادم :/ ولی خدا شاهده دیگه با اتفاقات امشب، بچه زنده نیستم اگه تو همین روزا با بلدوزر از روش رد نشم :/

پی نوشت : اگه گذاشتن ما با سلامت کامل روح و روان به روز هفتم برسیم :))  معنی فعل شاید انگولایی تِن نِه همونیه که همه می دونن !!!

بچه زنده -
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۹ موافقین ۴ مخالفین ۰

به نظر من ماه رمضون همین که از روز هفتمش بگذره یعنی همون یه هفته خودمون دیگه تحمل روزه ساده ست ... به عبارتی به این زمان میگن زمانی برای آب بندی شدن :) حالا خداییش دهن ماه رمضون دروغ نباشه هنوز تو تعداد روزش اختلاف دارم با خودم ... یعنی به نتیجه دقیق نرسیدم :| مثلا همین امسال خود من روز اول اندازه هفت روز تِستِ سیستم مرکزی شدم ! خدا رو شکر زنده ام هنوز ! قشنگ معلومه روزه بهم ساخته که مغزم هنوز اندک فعالیتی داره :) خاطر نشان کنم که هوای مشهد این روزها به مدد بارش بارون های حسابی و قشنگ تقریبا خنکه و اصلا جون میده واسه روزه و ماه رمضون ... روز اول بحث بحثِ روزه داری و تشنگی و گرسنگی و گرما نبود بحثِ یه گوی بود اندازه نارگیل ... القصه یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود یه گوی بود قدِ یه نارگیل که همین طور بی هوا داشت برای خودش قِل می خورد ! و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل ! حالا من که خودم بارها و بارها گفته و از گفته خود دلشادم که همی تحمل درد در من اصلا نباشد یا نهایتا اندکی باشد آن هم با اشک و خون بسیار ! فلِذا بچه زنده هستم یک معتاد به آکسار و کدئین و شما نمی دانید آن چه من استغفرالله می دانم ؟! نه بابا آنچه من کشدیم ! نه نشد کشیدن معتی نداره یعنی نمیشه که بشه :| همون تجربه کردم ! خلاصه خدا سر کلاغ کورای بیابون نیاره جنس باشه حالت خراب باشه اختیار باشه نارگیل باشه ولی خدا هم باشه :) قرص منظورم بود !

نمی دونم چرا گاهی همه اعضا و جوارحم یه تِم خفیف لجبازی دارن ! دیگه موقع افطار با یه دونه قرص خوب نمی شد که ! لامصبا گچ می ریزن توش به جای چیز ! متفاوت خوردم بلکه افاقه کنه ! ساعتای ده یازده شب یه حالی بودم سرخوشِ و خندان لب و مست !

پی نوشت : گذر روزها باور کردنی نیست ... گاهی خیلی دور گاهی خیلی نزدیک ...

بچه زنده -
۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۲۵ موافقین ۳ مخالفین ۰

در حال حاضر تو زندگیم فقط به یه نفر داره کم کم حسودیم میشه :| نه به دلایل عمومی و مردمی ! که تحصیلاتش بالاتره ؟! نخیر ! کمالاتش بیشتره ؟! نه بابا ! خوشگلتره ؟! عمرا :| باحال تره ؟! تو بگو یه درصد ! پولدارتره ؟! نُچ ! خلاصه هیچکدوم از هر چی شما بگین ...! فقط یه حالیه متوجهی ...؟! فقط همین ...

حسود نوشت : بمیرم هم نمیگم کیه ... دو حالت که بیشتر نداره یا تا چند وقت دیگه خوب میشم یا از حسودی می ترکم :/ 


بچه زنده -
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۵۱ موافقین ۳ مخالفین ۰

اونی که هنوز گاهی صبح از خونه میره بیرون ظهر که برمیگرده بی اختیار دستشو دراز می کنه که زنگ در خونه خودشو بزنه منم ...! خوبه که همون موقع نمیگم کیه ...؟! این خوبه و این یعنی من هم خوبم هنوز :)

بچه زنده -
۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۵۶ موافقین ۳ مخالفین ۰

 خواستم بنویسم دلیل این همه نیامدن را ... دلیل این همه تحمل دل کندن و ننوشتن را ... فکر کردم که هوف ...!  هزار و یک شب است ! و من امشب شهرزادم درونم نیست و فقط یک عدد بچه زنده شب زنده دار خالی هستم ... همین :)

تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهایی
تو فارق از وفور سایه هایی
باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو می روی که ابر غم ببارد
به سمت ماندن ات راهی نمیشوی چرا
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شمرده تر بگو با من حروف رفتنت
تا من بگیرم از دلت همه بهانه ها را

آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر اضافه کن به فهم آسمام
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم تو صد خزانم

بگذار بگویم که از سراب این و آن بریدم
من از عطش ترانه آفریدم
به سمت ماندنت راهی نمی شوی چرا
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شمرده تر بگو با من حروف رفتنت
تا من بگیرم از دلت همه بهانه ها را
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر اضافه کن به فهم آسمانم
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم تو صد خزانم

بچه زنده -
۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۵۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

همه می دونن من عاشقِ کشکم ! کشک در زندگی من مسئله مهمیه ! اینو هم همه می دونن مثل خیلی دیگه از مسائل مهم زندگی من ! اینقدر مهم که هر چند ماه یکبار سراغ مغازه به اصطلاح من کشک فروشی  میریم که تنها جایی که در شعاع چند کیلومتری کشک های واقعی مورد علاقه منو داره ! می دونی کشک واقعی یعنی چی ؟! می فهمی شعاع چند کیلومتری یعنی چی ؟! یعنی الان روی مودم که این درد بزرگ رو با رسم نمودار توضیح نمیدم ! که یعنی هیچ کدوم از کشک های مشهد و  فاروج و این ور و اون ور از نظر من عذرخواهم به درد مفت نمی خورن ! همه رو  به امید کشکِ واقعی تست کردم که میگم  ! همه می دونن من الکی به چیزی گیر نمیدم :)

اهل کشک های این دنیا می دونن که کشک واقعی با این نمی دونم چی چی ها که روش رو با کلی آرد سفید و نمک پوشوندن و تا میزاری دهنت عین کف باز میشه و عذرخواهم حالتو دگرگون می کنه، زمین تا آسمون توفیر داره ! کشک واقعی آب دیده ست ! آفتاب مهتاب دیده ست ! سفت شده مقاوم شده ! باید بزاریش تو هاون و با چند تا ضربه تیکه ش کنی تا راحت بشه خوردش و گرنه لُپت می ترکه ! دندونات می شکنه ! یا میشه تو کشک سابی های سفالی قدیمی بسابی و بسابیش تا بشه اندازه یه فندق ! مجبورم تاکید کنم باز ... متوجهی چی میگم ؟!

فرق روش اولی و دومی رو چی ؟! می دونی ؟! یه اشاره کوچولو می کنم تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل ! کشک کوچولوی روش دومی رو وقتی میزاریش تو دهن دیگه سر و صدا نمی کنه ! ولی به جاش تا دلت بخواد خوش خوره ! خوش مزه ست ! راحت الحلقومه ! کشک سابی های قدیمی بد کشک سابی هایی بود ! واقعی بود ! ضُمُخت بود ... هر چند جدیدی در کار نیست ! دیگه اصن کشک سابی نیست ...

بعد از ظهری که فکری بودم تیکه کشک اولی مزه کشک فندقی دومی رو داد ! نه اینکه کسی سابیده باشدش نه ! خودش این لطافت رو داشت ! منو یاد بی بی جان انداخت ... یاد یه عالمه خاطره قدیمی که تو چند دقیقه کشک شد و خوشمزه شد و قورتشون دادم :) با مغزم کشک خوردم امروز ! بعد مدت ها ... بی بی جان هم دیگه فکر نکنم کشک سابی شو نگه داشته باشه ! یادم باشه بپرسم ازش ...

چرا لحنم قیصری شد خودمم نمی دونم !!! یه مسئله دیگه هم الان ذهنمو مشغول کرده ما به کشک قُروت هم میگیم یا همه میگن ؟! یا اصن اسم دیگه شه ؟! پس قره قُروت حکایتش چیه ؟! قضیه سببی نسَبیه ؟! قره قُروت رو الان از رو توضیحات خودم فهمیدم :) همون کشک چی شد ؟! مسئله همون کشکه هنوز ... باید برم کشکمو بسابم :| یا شاید برم مثلا ...!

پی نوشت : بابا عباس امسال هم رفت کربلا ... دو روز پیش برگشت ... پیاده روی ... اربعین ... پارسال هم رفته بود پیاده روی اربعین ... سال پیشش اما با هم رفتیم با ماشین ... اول شعبان ... سخته ولی پذیرفتم بدون من رفتنشو ! ( معادل با جمله رفتن بدون مَنِشو ! ) همون پارسال سعی کردم هضمش کنم ! یادمه اون موقع هم سخت بود !

فردا اربعینه اینجا می نویسم که باشه که بمونه ... می نویسم که دعا برای همه واجبه ... یکی هست که همیشه برای همه مون دعا می کنه ... یادش نمیره ... دعاش خوبه ... کاشکی دعای ما هم خوب بود ...

بچه زنده -
۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۶ موافقین ۳ مخالفین ۰

دختر کوچولوی دوستم محبوبه به دنیا اومده ...ساعت 3 صبح امروز ! ششم آبان ماه 1396 ... حس خوبیه ... دوباره و چندباره خاله شدم :) باید برم ببینمش حتما ... خیلی جایی باید برم فردا و متاسفانه ماشین جلوبندیش یه چیزیش شده ! خدا کنه تا فردا حل بشه و گرنه که باید ...!

راه رفتنی رو باید رفت همین ! حالا چه پیاده چه سواره :| هوف ...



بچه زنده -
۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۳:۰۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

نمی دونم فحش می خورم یا نه مثلا اگه بگم " بعضی وقت ها آب و هوای فصل ها روی حال و هوای آدم ها تاثیر می گذارد " یا مثلا " در برخی موارد خصوصیت های آدم ها بسیار شبیه خصوصیت های فصل هایی ست که در آن متولد شده اند " .

یک : اولا که فحش دادن اصلا کار خوبی نیست :| بعدشم اینجا همه فرهیخته ان ! اینجا که کسی فحش نمی نویسه نهایتا تو دلشون یه چیزی میگن و رد میشن ! منتها من به همون دل هم حساسم :/ در این حد یعنی ! تازه من خودم با این سن و سال نهایتا دو سه تا اسم حیوون بی آزار و چند تا صفت خنده دار بلدم به جای فحش ! به شرافتم سوگند ! و خب این انصاف نیست ! بیایید با یکدیگر مهربان باشیم ؛ نگذارید کار به آنجا برسد که عذرخواهم خیلی خر مهرانه بگویم اصلا همینی که هست :)

دو : آیا مهمه که اینو دانشمندان گفته اند یا نگفته اند ! اولا که اصلا گفته باشن ! خیلی معلوم نیست دانشمندان این رو در کدوم فصل گفته اند :| و این مسئله خیلی مهمی ست که اونو تو فصلی که به دنیا اومدن گفتند یا نه ؟! یا مثلا گفته نباشن :| فدای سرمون !!! نه یعنی منظورم اینه که مثلا خیلی از چیزها رو هنوز دانشمندان نگفته اند پس یعنی وجود ندارند ؟! حالا بماند که دانشمندان نهایتا و غالبا در حد بضاعت، استعداد و حال و هوای خودشان می گویند در حالی که حال و هوای ما یه چیز دیگه ست اصلا :))

سه : در پاییز حتی می توان مُرد !!! " مرگِ پاییزی بر وزنِ برگِ پاییزی " بیشتر توضیح نمیدم چون اونجوری دست زیاد میشه :/

چهار : ماه ها و فصل ها دارن کم کم شبیه آدم ها میشن برای من ! مشابه این مسئله یه روزی نگران کننده بود :|

خاطره نوشت :  یه روزی میم گفت من عددهای روی ساعت رو شکل آدم های مختلف می بینم در حالت های مختلف ! وقتی دو سه تا رو گفت تا یه ربع فقط خندیدیم ! آخراش داشتیم به نتیجه می رسیدیم که حتما ببریمش پیش دکتر :) 


بچه زنده -
۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۷ موافقین ۱ مخالفین ۰

گفتم حرف دارم ! وقتی حرف دارم یعنی حرف دارم یعنی این !

به نظرم آدم تو زندگی تجربه هایی کسب می کنه که خوب یا بد به هر حال جزئی از گذشته و حال آدم هستن ممکنه کمرنگ بشن یا حتی برای مدت زمانی از یاد برن و فراموش بشن، اما پاک نمیشن که اگه می شد حال و روز زندگی مون این شکلی نبود ! دو حالت به ذهن آدمی مثل من می رسه اول اینکه مثلا حذفشون انتخابی یا اختیاری می بود ! ( حالا نه اینکه تو سایر موارد اختیاری و انتخابی این دنیا خیلی دقیق و درست و محشر داریم عمل می کنیم اینم روش مثلا ! ) حالا بماند !!! اون وقت یعنی مثلا همه خاطرات خوبمون رو نگه می داشتیم بدمون رو حذف می کردیم ؟! مسخره نیست ؟! فکر کن غم از دست دادن عزیزی رو پاک کنی در حالی که خاطرات خوبت با اون آدمو نگه داری ! و خب الان آدمی در کار نیست ! آدم دچار بحران وجودی میشه سر و ته هیچی مشخص نیست ! یا مثلا به دلایلی با کسی مشکل داشته باشی یا دعوا کرده باشی و این قسمت رو پاک کنی ! خب این که یعنی تجربه دوباره و تکرار همه حال های بد  که ...! برعکس این قضیه هم که خب عاقلانه نیست یعنی مثلا خاطرات خوب رو پاک کنیم و بد رو نگه داریم !!! مگه اینکه خوددرگیری یا روان پریشی  داشته باشیم که خب اون بحثش جداست !

 حالت دوم اینکه بدون استثنا بیایم فکر کنیم این قانون شامل همه خاطرات و تجربیاتمون می شد ! بازم شدنی نبود ! اون موقع در لحظه هیچ احساس و ادراکی یه هیچ چیزی نداشتیم ! بازم سر و ته هیچی مشخص نبود !!!

همه این از این شاخه به اون شاخه پریدن ها برای توضیح همون جمله بُلد شده بالا بود که خودش گویاتره ؛ گویا !!!

القصه نمیشه آدما یا چیزایی رو که یه زمانی فکرتو درگیر خودشون کردن به کل فراموش کرد ... نه نمیشه پاکِ شون کرد ... به نظرم تلاش برای از یاد بردنشون هم بی فایده ست ! اصلا چرا باید همچنین کاری کرد ؟! اتفاقا به نظرم  یه جورایی باید باهاشون کنار اومد، باهاشون زندگی کرد کم و بیش ! من فراموش نکردم ... نه خاطراتمو و نه تجربیات گذشته رو ... به نظرم خیلی هاشون در آخر یه جورایی خوب شدن !


بچه زنده -
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر