چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

ﺩﻱ ﻛﻮﺯِﺗﻲ ﻓﺎﻳﺮ !

سه شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۳ ق.ظ

من زنده ام ولی موندم چه جوری واقعا ؟! :| همونجور که بشارت داده بودم پختیم ولی من بیشتر پختم اون وقت یه ذره هم مثلا رفتم تو فاز مردن بعدش چون جمعیت غالب فامیل احیائی بودن مجبوری زنده شدم یعنی زشت بود دیگه ! تازه دکترها هم بودن اونا هم یه جورین که عمرا اگه بزارن یه ذره واسه خودت راحت بری بمیری ! و نهایتا هم چون این فاز به فاز شدن تو خودش به صورت بای دیفالت روند تغییر اسم رو در پی داشت الان همچنان بچه زنده هستم !

پی نوشت : حس می کنم نرم تن شدم غضروف و مهره ای نمونده واسم احتمالا ! یه نیمچه دیسک کمر داشتم الان به نظرم کامل شده ...! خوب خدا رو شکر همه چی تمومم، همه می دونن :|

۹۴/۰۴/۲۳ موافقین ۲ مخالفین ۰
بچه زنده -