چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

خاطراتِ یک مغزِ گِردو ...!

چیزهایی هست که نمی دانی ...

بسم الله الرحمن الرحیم
تمام حرف هایم، تمام دنیایم بین این دو حرف معنا می شود الف تا ی ... اما خودم میان این دو حرف محصور شده ام ... " احیائی "
من مهم نیستم یعنی از نظر من هیچ کس مهم نیست :) این افکار آدم هاست که اهمیت داره ...
افکارتون زیبا باشه ان شاءالله ...

حالتون چطوره ؟! کمی درد ؛ مَرَض !!!

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۰ ب.ظ

دوشنبه حالم خوب نبود ! کلاس هم نرفتم ... از شبش یعنی یکشنبه شب، که بشه شبِ دوشنبه سرم درد کرد تا دوشنبه شب، یعنی شبِ سه شنبه !!! (این تیکه هاش کاملا مشهدی بازی ست ! یه جورایی عادت کردیم به خُل بازی با شب و روز هفته :)) حالا شِرا ؟؟؟ چون همون یکشنبه شب یعنی شبِ دوشنبه برای ماه مان جان وقت دکتر گرفته بودم و دو سه ساعتی تو مطب دکتر معطل شدیم و کلی صحنه دلخراش دیدم ! بعدش نمی دونم چرا خیلی خوشحال ! راهی یه مهمونی خودمونی شدیم و صاحب خونه خدا پدر بیامرز ظاهرا کلی دغدغه و حرف نگفته با همسر داشت و خب بدین ترتیب ما رو تا دو صبح که همانا در واقع بامداد دوشنبه میشه نگه داشت ...! حالا پیدا کنید سر درد فروش را :| منم که خودم اعتراف می کنم بی جنبه ! پس شد آنچه شد ...! هیچی دیگه دوشنبه رفتم دکتر که سُرم و آمپول داد و آزمایش ! اولی و دومی رو که خودم تشخیص دادم استعمالش بی مورده به جاش قرص خوردم درسته چهار ساعتی طول کشید ولی بالاخره خوب شدم خدا رو شکر ! سه شنبه هم که مجبور شدم برم آزمایش خون بدم که خب با اینکه کلی رو خودم کار کرده بودم و آمادگی قبلی داشتم و اصلا اون دو تا اسمشو نیارِ اولی رو به این هوا نزدم که فوبیای دو تا سوزن کم بشه، منتها باز طبیعتا سرنگ دیدم حالی به حالی شدم ...! به هر حال به خیر گذشت ... جواب آزمایش ها رو هم باید شنبه برم بگیرم. باز هم خدا رو شکر ...


چهار روز مرخصی اومد ... دو روزشو پی دکتر و بیمارستان و ام آر آی بود ... لاغر شده منتها شاید اشکال نداشته باشه، مهم اینه که غده ای که تو گردنش بزرگ شده خوشخیم باشه ... دو روز پیش رفت چون باید می رفت ...! دیشب اما با برگه اعزام برگشته ... به زودی جواب آزمایش هاش میاد بعد نمونه برداری و بعدش هم ... ان شاءالله سلامتی کامل. مثل همین هفت هشت ماه پیش که من برای میم نذر سوره یاسین کردم نذر صلوات کردم ... که خدا بهمون رحم کرد که بعد از عمل و نمونه برداری و دوبار کِشت معلوم شد خدا رو شکر غده خوشخیمه ... ان شاءالله برای تو هم همین طوره ...

امروز بعد از ظهر باید ماه مان جان رو ببرم برای ام آر آی ... آخه کمرش مثل من دیسک داره :| نه یعنی متاسفانه من مثل ماه مان جان دیسک گرفتم ! 

بابا عباس رو کی ببره چک آپ ...؟! همین جور یه ساله قرصای متورال رو با همون دوز قبلی می خوره ...! خدایا من چی کار کنم از دست این مقاومت فلسطینِ اینا ؟!

خیلی وقته این رفیق جان شب بیداری های حرم تپش قلب می گیره ... مو در آورده زبونم دیگه ...! تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل ...!

کسِ دیگه ای طوریش نیست ؟؟؟ خوب، خوش، سلامت ان شاءالله ؟! مطمئن ؟! همه یه جورایی بیماریم انگار !!! خدا سلامتی بده به همه ...


۹۶/۰۵/۱۲ موافقین ۲ مخالفین ۰
بچه زنده -